محمد طاهر جعفرزاده فیروزآباد فارس
خداوندا،دوستانی هستندبه مانندکوههای سربه فلک کشیده استوار،راسخ وبزرگ،هم صحبتی باآنهاشرف است ورفاقت باآنان .ضمانت سلامت، ودرکنارآنهابودن حق است وفراموشی آنان محال ودعابرایشان واجب... خدایا خوشبختی او آرزوی منست آدمی در آغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ کم و بیشی نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صد بار عاشق شد و دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود... یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد! تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام ! یک خسته عاشق! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست! تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم.. خدایا...!!!! راهی نمی بینم..... آمده ایم تا زندگی کنیم که قیمتی پیدا کنیم، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم. دگـــــــر تــــــقــــــدیـــــــر را نیم کیلو باش ولی مرد باش
شعله ی عشقش را تو دلم خاموشش کنم یا نه؟
چقدر یواش و بی صدا به خوابم پا گذاشت، می ترسید از خواب بپرم
فکر کردم اگه می دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم می کنه اینطور آروم نمی اومد
ولی اون پیشم نیومد و فقط از خوابم گذر کرد
دنبالش کردم و دیدم که به خواب پسری رفت و او را در آغوش کشید
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در رویاها گم شدم
کمکم کنید ، یه نفر دستم را بگیرد
راه بیداری را پیدا نمی کنم یکی بیدارم کند
کابوس ولم نمی کند من خودم را گم کرده ام
لطفا به من بگویید که اون فقط یه کابوس بود و بس
آینده پنهان است....اما همین کافیست
که تو راه را می بینی
و من ....تورا
بـــــرای نــــــیـــامــد نــت بـــهــانـه نـــکـــن !
مــــرد بـــــــاش
و بـگــــــو نــخـــواســــتـــــــی
و نــــــیـــامـــــــدی
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


